X
تبلیغات
ورزشی

ورزشی

مخصوص دانشجویان تربیت بدنی و علوم ورزشی

فیزیولوژی ورزشی

فصل اول: انرژي زايي زيستي

ساختار مولكول  ATP : هر مولكول ATP  از سه بخش عمده تشكيل شده است :1) يك بخش آدنين 2) يك بخش ريبوز و 3) يك بخش از سه فسفات به هم پيوسته.

تشكيلATP از تركيب ادنوزين دي فسفات (ADP)و فسفات غير آلي(Pi) كه به انرژي زيادي نياز دارد به وجود مي آيد. مقداري از اين انرژي در پيوند شيميايي ميانADP وPi ذخيره مي شود به همين دليل اين پيوند «باند پر انرژي » ناميده مي شود.

مسيرهاي توليد انرژي:   1) بي هوازي 2) هوازي

*بي هوازي

1) سيستم فسفوژن(ATP-CP):ساده ترين و سريعترين روش توليد  ATPانتقال گروه فسفات و انرژي همراه با باند كراتين فسفات به ADPو تشكيل ATP است.

CP+ ADP                           ATP+e

 

واكنش به وسيله كراتين كيناز كاتاليز مي شود.به مجرد شكسته شدن ATP و تشكيل ADP+Pi در آغاز فعاليت ورزشي ، ATP از طريق واكنش كراتين ساخته مي شود. مجموع  ATPو CP ذخيره سيستم ATP-CP يا «سيستم فسفوژن» ناميده مي شود و قادر به توليد انرژي براي شروع فعاليت ورزشي يا ورزشهاي كوتاه مدت و شديد ( يك تا پنج ثانيه ) است. بازسازي CP به ATP   نياز دارد و اين فرايند در زمان برگشت به حالت اوليه انجام مي گيرد.

عوامل خستگي در سيستم فسفوژن : 1) تخليه منابع انرژي  2) تجمع مواد زائد

نكته1: افزايش ADP و كاهش ATP باعث فعال شدن آنزيم كراتين كيناز مي شود.

نكته2: كربو هيدراتها تنها مواد سوختي هستند كه هم در سيستم هوازي و هم در سيستم بي هوازي مورد استفاده قرار مي گيرند ولي چربيها و پروتئين ها فقط در سيستم هوازي مورد استفاده قرارمي گيرند.

2) سيستم گيليكوليز:دومين فرآيندي كه قادر است بدون درگيري و حضور اكسيژن  به سرعت ATP توليد كند گيليكوليز ناميده      مي شود. گيليكوليز فرآيندي است كه در آن گلوكز يا گليكوژن به دو مولكول اسيد پيرويك يا اسيد لاكتيك تبديل مي شود.

گليكوليز يك مسير بي هوازي است كه براي انتقال باند انرژي از گلوكز براي به هم پيوستنADP وPi به كار مي رود

در اين مسير 9 آنزيم درگير مي شود و تمامي واكنشها در محيط ساركوپلاسم سلول عضلاني صورت مي گيرد.

نكته3: اگر گلوكز به عنوان ماده اوليه در فرايند گليكوليز قرار گيرد حاصل پاياني اين فرايند دو مولكول ATP خواهد بود. واگر گليكوژن ماده اوليه باشد حاصل پاياني سه مولكولATP است.

مسيرهاي سيستم گليكوليز:

گليكوژن           گلوكز 6 فسفات              فروكتوز 6 فسفات  í       فروكتوز 1و6- دي فسفات         2 مول اسيد لاكتيك+3 مول ATP

گلوكز               گلوكز 6 فسفات            فروكتوز 6 فسفات    í      فروكتوز 1و6 دي فسفات           2مول اسيد لاكتيك+2 مول ATP

íانزيمي كه فروكتوز 6 فسفات را به فروكتوز 1و6 دي فسفات كاتاليز مي كند فسفوفور كيناز (PFK) نام دارد.

نكته 4:گليكوژن در بافتهاي عضلاني و كبد ذخيره مي شود و گلوكز در خون وجود دارد

چون اكسيژن به طور مستقيم در فرايند گيليكوليز نقش ندارد اين فرايند را بي هوازي مي نامند.

*هوازي                                                                                                                                                                        

توليد ATPاز طريق هوازي در داخل ميتوكندري صورت مي گيرد.اين مسير توليد انرژي داراي دو مرحله مي باشد.

1) چرخه كربس: براي ورود به چرخه كربس لازم است كه مواد اوليه به «استيل كو-آ» كه يك مولكول دو كربني است تبديل شود.كربوهيدراتها ،چربيها و پروتئينها قابل تبديل به استيل كو-آ هستند. ابتدا لازم است به تشكيل استيل كو-آ از اسيد پيرويك توجه كنيم(كربوهيدراتها و چربيها قابل تبديل به اسيد پيرويك هستند).

پيروات (يك مولكول سه كربني) به استيل كو-آ (يك مولكول دو كربني)تبديل مي شود و سومين كربن آن به صورت CO2 در          مي آيد.سپس استيل كو-آ با اسيد اكسالواستيك (يك مولكول چهار كربني) تركيب مي شود و يك مولكول اسيد سيتريك            (شش كربني) به وجود مي آيد. در ادامه شش واكنش پيوسته صورت مي گيرد تا اسيد اكسالواستيك بازسازي شود و دو مولكول CO2 آزاد گردد و اين چرخه پي در پي ادامه پيدا كند.

از هر مولكول گلوكز كه وارد فرايند گليكوليز مي شود دو مولكول اسيد پيرويك به وجود مي ايد كه در صورت حضور اكسيژن به دو مولكول استيل كو-آ تبديل مي شود. به اين معني كه هر مولكول گلوكز سبب ايجاد دو مسير در چرخه كربس مي شود.

نكته 5: نقش اصلي چرخه كربس جدا ساختن هيدروژنها و انرژي همراه آنها از مواد اوليه مختلف است كه وارد چرخه كربس مي شود.

نكته 6: در هر چرخه كربس سه مولكول NADH ويك مولكول  FADH ساخته مي شود.كه به ازاي هر مولكول NADH سه مولكول ATP و به ازاي هر مولكول FADH دو مولكول ATP به وجود مي آيد.

سوال: تعداد ATP توليد شده درگليكوليز هوازي چند تا است؟ جواب: 3 تا ATP

سوال: تعداد ATP توليد شده در چرخه كربس چند تا است؟ جواب: 2 تا ATP

سوال: تعداد ATP توليد شده در سيستم زنجيره الكتروني چند تا است؟ جواب: 34 تا ATP

سوال: تعداد كل  ATPتوليد شده در سيستم هوازي چند تا مي باشد؟ جواب: 39ATP

در سيستم سوخت و ساز هوازي كربوهيدراتها ، زماني كه سوب استرال ( ماده اوليه ) گليكوژن باشد ما 39 تا ATP  خواهيم داشت ولي اگر ماده اوليه گلوكز باشد ATP توليدي 38 تا خواهد بود.

دليل: زماني كه گلوكز در شروع سوخت و ساز به گلوكز 6 فسفات تبديل شود به دليل انرژي خواه بودن واكنش 1 مول ATP مصرف   مي كند.

سوال: محصولات نهايي به ترتيب در گليكوليز بي هوازي ، چرخه كربس ، زنجيره الكتروني و گليكوليز هوازي كدامها مي باشد؟

جواب: اسيد لاكتيك CO2 H2O اسيد پيرويك

سوخت و ساز چربيها: ( تري گليسريد ) 95 % چربي ذخيره در بدن به شكل تري گليسريد در مسير هوازي شركت مي كنند.

بتا اكسيداسيون: تجزيه زنجيره كربني اسيدهاي چرب آزاد و تشكيل تركيب 2 كربني به نام اسيد استيك .

پس اسيدهاي چرب براي اينكه وارد چرخه كربس شوند بايد به استيل كو _آ تبديل شوند.

سوال: فرق چرخه كربس در هيدروكربنها با چربيها در چيست؟ جواب: در تعداد هيدروژنهاي آنها مي باشد. و محصول نهايي هر دوي آنها co2 مي باشد.

1 گرم كربوهيدرات               4/2 گرم انرژي

1 گرم چربي                            9/4 گرم انرژي                            در بدن توليد مي شود.

1 گرم پروتئين                       5/2 گرم انرژي

 

سوخت و ساز پروتئين ها: مواد پروتئيني سهمي كمتر از 2% در توليد انرژي براي اجراي فعاليتهاي ورزشي بر عهده دارد. پروتئينها در گرسنگي هاي طولاني مدت و فعاليتهاي بسيار شديد  به عنوان ماده اوليه مورد استفاده بدن مي شود.

فصل دوم: عضله

عضله ها بر سه دسته تقسيم مي شود: 1) عضله صاف « غير ارادي» 2) عضله قلب « غير ارادي» 3) عضله اسكلتي يا مخطط« ارادي»

ساختمان عضله اسكلتي: كل عضله توسط بافت پيوندي بنام اپي ميوزيوم احاطه مي شود- دسته هاي كوچكي از تارها كه در يك غلاف بافت پيوندي پيچيده شده اند كه فاسيكل ناميده مي شود.و غلاف بافت پيوندي كه اطراف هر فاسيكل گرفته پري ميوزيوم گويند.- هر تار عضلاني توسط بافت پيوندي ديگري بنام آندوميوزيوم احاطه مي شود.

ساركولم: يك تار عضلاني به وسيله يك غشاي پلاسمايي به نام ساركولم پوشيده شده است.

تفاوت ساركوپلاسم با سيتوپلاسم: ساركوپلاسم شامل مقدار زيادي گليكوژن ذخيره است و همچنين حاوي ميوگلوبين است كه اكسيژن به آن متصل مي شود.

زوائد مشبكي از لوله ها كه در ساركو پلاسم است از دو قسمت تشكيل شده است:

1) توبولهاي عرضي(T): زوائدي از ساركولم هستند كه به طور عرضي از اطراف تار عضلاني عبور مي كندو وظيفه آنها: 1) باعث انتقال پيام تحريك به تك تك تارچه ها مي شود.2) ايجاد مسيري براي انتقال مواد به بخشهاي تار.3) افزايش سرعت تحريك

2) شبكه ساركوپلاسمي(ST): يك شبكه طولي از لوله ها در تارعضلاني وجود دارد كه شبكه ساركوپلاسني ناميده مي شود.و وظيفه آن محلي براي ذخيره كلسيم براي انقباض عضلاني است.

تارچه هاي عضلاني: واحد انقباضي تار عضلاني هستند  كه از بخشهايي به نام ساركومر تشكيل شده است.

ساركومر: هر ساركومر شامل همه چيزهايي است كه بين دو خط Z قرار دارند كه عبارتند از 1) نوارI يا روشن 2) نوارA يا تيره              3) منطقه H در وسط نوار A 

همچنين ساركومر كوچكتر واحد كاري يك عضله است و خطوط Z به عنوان داربست ساركومر مي باشد.

تقريبا درون هر تارچه عضلاني حدود 3000 فيلامان اكتين و 1500 فيلامان ميوزين در كنار يكديگر قرار دارند.

فيلامان ميوزين از لحاظ حجمي 3/2 تمام عضلات اسكلتي را تشكيل مي دهند. چون ضخامت فيلامان ميوزين نسبت به فيلامان اكتين بيشتر است

فيلامان ميوزين: از دو رشته پرمتئين تشكيل شده است كه به يكديگر پيچيده شده اند. انتهاي هر رشته به درون سر كروي وارد شده است كه به آن سر ميوزين مي گويند. هر فيلامان ميوزين شامل چندين سر است كه از فيلامانهاي ميوزين به صورت جانبي جدا شده    و به آنها پلهاي ارتباطي مي گويند. پلهاي ارتباطي در هنگام عمل عضله به نقاط ويژه اي كه روي فيلامانهاي اكتين است متصل مي شود.

فيلامان اكتين: يك سر فيلامان اكتين به خط Z متصل است و سر ديگر آن به طرف مركز ساركومر در فضاي بين فيلامانهاي ميوزين كشيده شده است. هر فيلامان اكتين در واقع از سه مولكول پروتئين متفاوت ساخته شده است كه عبارتند از 1) اكتين 2) تروپونين        3) تروپوميوزين

1) اكتين: استخوان بندي فيلامان را تشكيل مي دهد . كروي شكل هستند. مانند دو رشته مورواريد به يكديگر پيچيده شده اند.

2) تروپونين: كروي شكلند و با فاصله منظمي به رشته هاي اكتين و پروتوميوزين متصل هستند و ميل تركيبي شديدي نسبت           به Ca دارد.

3) تروپوميوزين: لوله اي شكل هستند و به رشته هاي اكتين مي پيچنند و در شيار بين آنها جاي مي گيرند.

خون رساني عضله: عروق خوني (سرخرگ و سياهرگ ) از تاندون عضله وارد عضله مي شوندو عضله را تغذيه مي كند.

عروق خوني تحت تاثير عوامل زير است:

1) سطح آمادگي: در زنان و مردان غير فعال 3 تا 4 در هر تار و در مردان و زنان ورزشكار 5 الي 7 مويرگ در هر تار عضلاني وجود دارد.

2) جنسيت: تعداد مويرگ آقايان بيشتر از مويرگ خانمها مي باشد.

نكته7: اعصاب هم به موازات عروق خوني وارد عضله مي شوند كه شامل اعصاب حركتي كه 60% را تشكيل مي دهند و اعصاب حسي كه 40 % را تشكيل مي دهد.

واحد حركتي: يك نورون حركتي و تمام تارهاي عضلاني را كه آن نرون عصب رساني مي كند واحد حركتي نام دارد.

نكته8 : اندازه واحد حركتي به اندازه عضله بستگي ندارد بلكه به دقت و حساسيت كار عضله بستگي دارد.

پيوندگاه عصبي عضله اي: محل اتصال نرون به واحد حركتي يا عضله را پيوندگاه عصبي- عضله اي گويند.

نكته9: اگر پيام عصبي قويتر باشد باعث ترشح اسين كولين(ACh)مي شود.

مهم* مراحل انقباض عضله را بنويسيد؟

1) مرحله استراحت: در اين مرزحله مولكولهاي اكتين و ميوزين به صورت خنثي (جدا از هم) قرار گرفته اند كلسيم در داخل شبكه ساركوپلاسمي است. يك مولكول ATP در انتهاي سرهاي ميوزين چسبيده به صورت تركيب بارگيري نشده قرار دارد. تروپونين فعال است و تروپوميوزين غير فعال

2) مرحله اتصال القايي: در اين مرحله كلسيم وارد محيط مي شود. تروپونين فعال مي شود و تروپوميوزين مهار مي شودو تركيبي به نام اكتوميوزين تشكيل مي شود.

3) مرحله انقباض: در اين مرحله اتصال اكتين به ميوزين باعث فعال شدن انزيم ATPآز مي شود كه در سر ميوزين قرار دارد و در نتيجه باعث تجزيه ATP شده و بعد پتانسيل عمل انجام مي شود.

4) تجديد بارگيري: در اين مرحله اتصال يك ATPبه سر ميوزين باعث جدا شدن اكتين و ميوزين مي شود.

5) مرحله انبساط: در اين مرحله كلسيم توسط پمپ فعال كلسيم به داخل شبكه ساركوپلاسمي اتقال مي يابد و اكتين وميوزين در حالت استراحت قرار مي گيرد.

ضربه پرتوان: حركت سرهاي ميوزين (پلهاي عرضي ) به طرف تنه را گويند.( چرخش پلهاي عرضي به طرف تنه ميوزين) را گويند.

نظريه لغزش فيلامنها: كوتاه شدن يا انقباظ و انبساط عضلاني به خاطر سر خوردن الياف اكتين و ميوزين بدون تغيير در طول آنها     مي باشد. كه آن را تحت عنوان نظريه لغزش فيلامانها مطرح مي كنيم. سر خوردن فيلامانها تا زماني كه كلسيم در محيط وجود داشته باشد صورت مي گيرد.

قانون همه يا هيچ: اگر پيام تحريك به اندازه كافي قوي باشد يا بزرگ باشد به طوري كه بتواند به مقادير آستانه برسد تمامي تارهاي عضلاني موجود در يك واحد حركتي منقبض مي شود در غير اين صورت هيچ پتانسيل عمل يا انقباضي اتفاق نمي افتد.

انواع تارهاي عضلاني:1) كند انقباض 2) تند انقباض

1)مشخصات تارهاي كند انقباض(ST): استقامت هوازي بالايي دارد- كند اكسيداسيونSO رنگ تارها قرمز- نوع I تداومي-    50% عضله را تشكيل مي دهد- اين تارها در فعاليتهاي استقامتي طولاني مدت و شدت پايين در گير مي شود- اولين فراخوانها در ورزش هستند- آنزيم ATPase  ميوزين در اين تارها آهسته است- زمان رسيدن به اوج تنش در ST   ms110  مي باشد- در برابر خستگي مقاومت بيشتري نشان مي دهند- ظرفيت اكسايشي بيشتري دارند.

2) مشخصات تارهاي تند انقباض (FT): FG ( گيليكوتيك سريع) رنگ تارها سفيد است- نوعII تناوبي- به سه نوع FTa، FTb، FTc هستند كه تارهاي  FTa در فعاليتهاي نيمه استقامتي و شديد كوتاه مدت درگير مي شوند و تارهاي FTb در فعاليتهاي انفجاري- دومين فراخوانها FTa و  بعد FTb  و بعد FTc است 25% عضله را FTa و 25% عضله را FTb و FTc تشكيل مي دهند- زمان رسيدن به اوج تنش در تارهاي FT در حدودms50 است - سرعت عمل آنزيم ATPase در FT به مراتب بالاتر است شبكه ساركوپلاسمي تارهاي FT توسعه يافته تر است در تارهاي FT جسم سلولي بزرگ دارد و تعداد تارهاي زيادي در واحد حركتي دارند(800-300) در هر واحد حركتي- مقاومت در برابر خستگي در اين تارها كم است

توليد نيرو در عضلات تحت تاثير چه عواملي صورت مي گيرد؟

1- تعداد واحدهاي حركتي فعال و درگير: هرچه تعداد واحدهاي حركتي و درگير بيشتر باشد نيروي توليد شده بيشتر خواهد بود و برعكس

2- نوع واحدهاي حركتي و درگير: در يك انقباض اگر واحدهاي FT درگير شوند نيروي كمتري در مقايسه با ST ايجاد مي شود.

3- اندازه عضله: هر قدر اندازه عضله بزرگتر باشد نيروي بيشتري توليد مي شود.

4- طول اوليه عضله: حداكثر نيروي توليد شده توسط يك عضله زماني است كه اين عضله در ابتدا 20% بيشتر از طول استراحتي كشيده شده باشد.

5- زاويه مفصل: براي اينكه يك عضله بتواند در مفصل معيني بيشترين نيرو را توليد كند نياز به يك زاويه مطلوب دارد . در مورد عضله دو سر بازويي 100 درجه گفته اند.

چگونگي تنظيم نيروي اعمال شده:

1- تغيير در تعداد واحدهاي حركتي كه در زمان معيني منقبض مي شوند كه به آن جمع چند تايي واحد حركتي مي نامند.

2- تغيير در فركانس يا توالي انقباض يك واحد حركتي منفرد كه به آن جمع موجي واحد حركتي مي نامند.

مهم* سرعت عمل عضله: در اعمال درونگرا (كوتاه شدن عضله) بيشترين نيرو زماني است كه ما عمل را با كمترين سرعت انجام دهيم و در مورد اعمال برونگرا بيشترين نيرو زماني توليد مي شود كه ما عمل را با بيشترين سرعت انجام دهيم.

فصل سوم: كنترل عصبي حركت

نقش سيستم عصبي: 1) تحريك پذيري 2) هدايت 3) كامل كردن و تنظيم

نرون: تارهاي عصبي يا به عبارت ديگر سلولهاي عصبي منفرد، نرون ناميده مي شود.

 هر نرون از سه بخش تشكيل شده است. 1) جسم سلولي 2) دندريت ها كه گيرنده نرون هستند

3) آكسون كه فرستنده هاي نرون هستند.

نكته: انتقال پيامهاي عصبي در يك جهت مي باشد.

نكته: پوشش دور آكسون را غلاف ميلين تشكيل مي دهد كه جنسش از چربي مي باشد.

گرههاي رانويه: فرايند انتقال جهشي را ايجاد مي كند كه باعث افزايش سرعت انتقال پيام عصبي مي شود.

محل اتصال اكسون به جسم سلولي را برجستگي آكسون گويند. 

پتانسيل استراحت غشا را توضيح دهيد؟ غشاي سلولي نرون در حالت استراحت ، پتانسيل الكتريكي منفي معادل 70- ميلي ولت دارد بار الكتريكي داخل و خارج سلول تفاوتي در حدود 70 ميلي ولت خواهد داشت كه داخل سلول نسبت به خارج سلول منفي تر خواهد بود. اين اختلاف پتانسيل تحت عنوان پتانسيل استراحت غشاء ياRMP شناخته شده است. علت اين امر تفكيك بارهاي الكتريكي در دو سر غشاء است. به هنگام وجود اختلاف در بار الكتريكي دو سوي غشا گفته مي شود كه غشا قطبي يا پولاريزه است. غشا داراي غلظت بالايي از يون پتاسيم (K) در داخل و غلظت بالاي سديم (Na ) در خارج است.

دي پلاريزاسيون : تغيير پتانسيل استراحتي غشا به سمت مقادير مثبت تر كه تحت تاثير افزايش نفوذپذيري غشاء به سديم مي باشد  دي پلاريزاسيون مي گويند.

هايپر پلاريزاسيون: در اين حالت نفوذپذيري غشاء نسبت به سديم كاهش مي يابد و نسبت به پتاسيم افزايش مي يابد.

پيامهايي كه براي دريافت و اتقال و يكپارچه نمودن اطلاعات درون سلول و بين سلول استفاده مي شود دو نوع است:

1) پتانسيل هاي شيب دار: پتانسيل هايي هستند ضعيف و موضعي و به دليل اينكه نمي توانند به آستانه تحريك برسند در نتيجه نمي توانند تمامي طول تار را طي كنند ولازمه به وجود آمدن پتانسيل هاي عمل هستند.

پتانسل شيب دار بر دو صورت است :

الف) زماني: يك پيام تحريك است كه به صورت تناوبي تكرار مي شود تا به آستانه برسد

ب) فضايي: پنج، شش تا پيام تحريك همزمان به سلول القاء مي شوند تا بتوانند آن آستانه تحريك را بشكنند.

آستانه تحريك: حداقل پيام تحريكي كه بتواند براي شروع پتانسيل عمل ايجاد كند كه مقدارش حدود 15 الي 20 ولت است.

2) پتانسيل عمل: سلسله رويدادهاي پتانسيل عمل به قرار زير است.

الف) افزايش نفوذ پذيري نسبت به سديم در نتيجه باز شدن دروازه سديم

ب) كاهش نفوذ پذيري نسبت به سديم به هنگام بسته شدن دروازه ها

ج) باز شدن دروازه هاي پتاسيم و ري پلاريزاسيون.

حركت سريع تكانه عصبي در طول اكسون به دو ويژگي نرون بستگي دارد.

1) غلاف ميلين: كه باعث افزايش سرعت انتقال پيام عصبي مي شود.

2) قطر نرون: هر چه قدر قطر نرون بيشتر باشد به همان اندازه سرعت انتقال پيام بيشتر مي شود و بر عكس

نكته كليدي  تكانه هاي عصبي از طريق دندريت ها به جسم سلولي مي آيد و از جسم سلولي با گذر از طول اكسون به فيبريل هاي پاياني آكسون مي رسند.

نرون ها در محلي به نام سيناپس به هم مرتبط مي شوند كه در واقع سيناپس محل انتقال تكاني از يك نرون به نرون ديگر است.

سيناپس بين دو نرون شامل بخشهاي زير است:

Ÿ پايانه هاي اكسون نروني كه تكانه را حمل ميكند

Ÿگيرنده هاي نرون دومي

Ÿ فضاي بين پايانه ها ي آكسون و گيرنده ها

وزيكول هاي سيناپسي: پايانه هاي اكسوني پيش سيناپسي داراي ساختارهايي به نام ويزيكول هاي سيناپسي است كه هاوي ميانجي هاي عصبي شيميايي هستند كه در موقع رسيدن پيام تحريك به آنها محتويات خودش را به داخل شكاف سيناپسي رها مي كنند پس در پيام تحريك به صورت پيام شيميايي تبديل مي شود. زماني كه انتقال دهنده ها فضاي شكاف سيناپسي را طي كرده اند و به گيرنده هاي نورون پس سيناپسي رسيدند و دراين حالت نتيجه حاصل مي شود كه پيام با موفقيت ارسال شد.

دو نوع ميانجي ( انتقال دهنده) وجود دارد

1- تحريكي: كه عبارتند از استيل كولين و نوراپي نفرين

2- انتفال دهنده هاي باز دارنده كه عبارتند از گاما امينو بوتيريك اسيد(GABA) ، گليسين

نكته كليدي انتقال دهنده هاي تحريكي سبب افزايش نفوذ پذيري غشاء نسبت به سديم مي شود. و انتقال دهنده هاي بازدارنده باعث نفوذ پذيري غشا نسبت به كلسيم مي شود.

نكته كليدي  استيل كولين و نور اپي نفرين دو ميانجي عصبي اصلي هستند كه تكانه هاي عصبي را در طول سيناپس ها و شكافهاي سيناپسي منتقل مي كنند.

سيستم عصبي از دو بخش تشكيل شده است

1- سيستم عصبي مركزي(CNS): از دو بخش تشكيل شده كه الف: مغزكه خود به بخشهاي مخ ديانسفالون( تالاموس و هيپوتالاموس) مخچه ساقه مغزي كه از مغز مياني، پل مغزي و بصل النخاع تشكيل شده ، تقسيم مي شود. ب: نخاع

2- سيستم عصبي محيطي(PNS): دستگاه عصبي محيطي از 43 جفت عصب ، شامل 12 جفت عصب جمجمه اي كه با مغز در ارتباط است و 31 جفت عصب نخاعي كه با نخاع شوكي در ارتباط مي باشد تشكيل شده است.

اعصاب سمپاتيك: سيتم جنگ و گريز است و بدن را براي مقابله با شرايط بحراني آماده مي كند. تاثيرات عمده آن براي بدن عبارتند از: ضربان و قدرت انقباض قلب را افزايش مي دهد- رگهاي كروني گشاد مي شود- گشاد شدن رگها- تنگ شدن رگها در اغلب بافتها باعث انحراف خون از آنها به سوي عضلات فعال- فشار خون افزايش مي يابد- گشاد شدن برونشها براي تبادلات هوا- فعاليتهاي ذهني افزايش مي يابد- ميزان متابليسم در پاسخ به افزايش فعاليت بدني بالا ميرود- گلوكز به عنوان منبع انرژي به داخل خون رها مي شود.

اعصاب پاراسمپاتيك:دستگاه عصبي پاراسمپاتيك سيستم محافظ بدن است. اين سيستم نقش مهمي در انجام فرآيندهاي مانند هضم غذا، دفع ادرار، ترشح غدد و حفظ انرژي دارد. تاثيرات عمده اين دستگاه عبارت است از: ضربان قلب كاهش مي يابد- رگهاي كروني قلب تنگ مي شود- برونشها نيز تنگ مي شود.

نكته كليدي: دستگاه عصبي خودكار از دستگاه عصبي سمپاتيك معروف به سيستم جنگ و گريز و دستگاه عصبي پاراسمپاتيك معروف به سيستم محافظ تشكيل شده است. اين دو سيستم اگر چه اغلب مخالف هم هستند ولي هميشه با هم عمل مي كنند.

دو نوع بازتابي در فعاليتهاي عضله نقش دارد عبارتند از:

1) دوكهاي عضلاني: در شكم عضله وجود دارند و نسبت به تغييرات طول حساسند و نقش محافظتي در عضله ايجاد مي كند و انقباض عضلاني را تسهيل ميكند ( به صورت رفلكس غير هوشيارانه)

2) اندام وتري گلژي: در محل اتصال عضله به تاندون قرار دارند و از انقباض عضلاني جلوگيري ميكند و تمرينات قدرتي به دليل كاهش حركت اندامهاي وتري گلژي مي باشد.

بخشهاي سيستم عصبي مركزي كه پاسخهاي هوشيارانه به مهارتهاي حركتي مي دهند عبارتند از:

1- قشر حركتي اوليه:كه وظيفه كنترل حركات عضلاني ضعيف و كوچك را بر عهده دارد.

2- عقده هاي قاعده اي: كه در ماده سفيد مخ به شروع بعضي حركات (حركات نگهدارنده و تكراري) كنترل وضعيت و تون عضلاني كمك مي كند

3- مخچه: در تمام فعاليتهاي حركتي پيچيده و سريع دخالت دارد و  قشر حركتي اوليه و عقده هاي قاعده اي را ياري مي دهد. مخچه مركز يكپارچگي است كه درباره چگونگي اجراي بهتر حركات دلخواه با توجه به وضعيت بدن و حالت فعلي عضلات تصميم گيري ميكند

وظايف مخچه عبارت است از: تعادل- ادراك- اثر كاهندگي- اصلاح حركات

فصل چهرم: سازگاري عصبي- عضلاني

با تمرينات مقاومتي 

سازگاري عصبي- عضلاني به چه چيزي بستگي دارد: 1- نوع فعاليت 2- شدت فعاليت

تعريف قدرت: بيشترين مقدار نيروي توليد شده توسط يك يا گروهي از عضلات قدرت ناميده مي شود.

تعريف توان: حاصلضرب قدرت در سرعت را توان گويند.

نكته: توان از دو جزء قدرت و سرعت تشكيل شده است. سرعت كيفيتي ارثي است كه در نتيجه تمرين تغيير اندكي ميكند بنابراين توان تنها به وسيله افزايش قدرت افزايش مي كند.

تعريف استقامت عضلاني: توانايي عضلات براي حفظ انقباضهاي عضلاني تكراريو يا يك انقباض ايستا مي باشد.

استقامت عضلاني با چه عواملي افزايش ميكند:1- با افزايش قدرت عضلاني2- تغيير در الگوهاي متابوليكي 3- افزايش گردش خون موضعي

نكته: افزايش اوليه در قدرت بيشتر ناشي از عوامل عصبي است اما افزايش دراز مدت بعدي تقريبا فقط در نتيجه هيپرتروفي است.

تعريف هيپرتروفي: افزايش در حجم عضله يا افزايش توده عضلاني فرد را هيپرتروفي گويند.

دو نوع هيپرتروفي مي تواند رخ دهد آنها را نام ببريد و هر يك را توضيح دهيد:

1- هيپرتروفي موقت: به افزايش حجم عضله در جريان يك جلسه تمرين گفته مي شود.اين حالت ناشي از تجمع مايع در فضاي ميان بافتي و ميان سلولي عضله است. همانگونه كه از نامش پيداست فقط براي مدت زمان كوتاهي دوام دارد چند ساعت پس از تمرين مايع به درون خون باز مي گردد.

2- هيپرتروفي تدريجي: به افزايش اندازه عضله در نتيجه تمرينات مقاومتي دراز مدت گفته مي شودكه باعث افزايش اندازه عضله مي شود.و موجب تغييرات ساختاري واقعي در عضله مي شود.

هيپرتروفي تدريجي ناشي از چه تغييراتي مي شود: 1- افزايش تارچه هاي عضلاني 2- افزايش فيلامانهاي اكتين و ميوزين 3- افزايش ساركوپلاسم 4- افزايش بافت همبند

تعريف هيپرپلازي: به مفهوم افزايش تعداد تارهاي عضلاني كه طي تمرينات مقاومتي خاص دراز مدت بروز مي كند

نكته: تمرينات بسيار شديد اگر به عضله اعمال شود در دراز مدت باعث افزايش تعداد تارهاي عضله مي شود.

تعريف اتروفي عضلاني: به مفهوم از دست دادن و يا كاهش اندازه بافت عضلاني است. آتروفي در نتيجه استفاده نكردن از عضله و به دنبال ان از دست دادن پروتئين عضله رخ مي دهد.

نكته: هيپرتروفي تارهاي عضلاني ناشي از تمرينات مقاومتي ، در نتيجه افزايش سنتز پروتئين هاي عضله بروز مي كند .

نكته: آتروفي در ابتدا تاثير خود را روي تارهاي كند انقباض نمايان مي سازد.

تاثيرات تمرينات قدرتي را بنويسيد: 1- سازگاري هماهنگي عصبي- عضلاني 2- افزايش فراخواني واحدهاي عضلاني 3- افزايش اندازه عضله 4- كاهش تكانه هاي بازدارنده كه بخش مشبك ساقه مغزي و قشر مخ آنها را كنترل مي كند

كوفتگي عضلاني:

كوفتگي عضلاني در شرايط زير ديده مي شود.1- در جريان مراحل پاياني يك وهله تمرين و دوره برگشت به حالت اوليه 2- بين 12 تا 48 ساعت پس از يك وهله تمرين شديد

انواع كوفتگي: 1- كوفتگي حاد 2- كوفتگي تاخيري

1- كوفتگي حاد: دردي كه در جريان  تمرين و بلافاصله پس از تمرين احساس مي شود همان كوفتگي حاد مي گويند. كه ناشي از تجمع فرآورده هاي نهايي فعاليت بدني مانند H ، لاكتات و يا خيز بافتي مي باشد كه در نتيجه انتقال مايع از پلاسماي خون به داخل بافتها به وجود مي آيد.

كوفتگي عضلاني تاخيري(DOMS): يك حالتي است كه در مدت 12 الي 48 ساعت بعد از فعاليت كوفتگي ايجاد مي شود. اين كوفتگي در طي فعاليتهاي شديد بدني و انقباضات برونگرا ايجاد مي شود.

نكته: كوفتگي عضلاني ناشي از اعمال برونگرا بوده و با آسيبهاي عضلاني همراه است

رخ دادهايي كه در كوفتگي عضلاني تاخيري رخ مي دهد.

1) بالا رفتن ميزان آنزيمهاي پلاسما (LDH، كيراتين كيناز ck و PG)

2) پيدايش ميوگلوبين در خون

3) وجود موارد غير طبيعي و ساختار هاي بسيار ريز در بافت شناسي عضلاني ( وجود هيدروكسين پرولين در خون)

با چه عواملي مي توان از كوفتگي عضلاني تاخيري جلوگيري كرد و يا آن را به كمترين ميزان خود رساند:

1) كاهش بخش برونگراي اعمال عضلاني در جريان مراحل اوليه تمرين

2) شروع تمرين با شدت پايين و افزايش تدريجي آن( به صورت پله اي)

3) شروع برنامه تمرين با يك جلسه تمرين خيلي شديد و وامانده ساز كه در ابتدا موجب كوفتگي عضلاني شديد ، اما در جلاسات بعدي از ميزان درد كاسته خواهد شد.

فصل پنجم: هورمونها و تنظيم آن در ورزش

نكته: دستگاه عصبي و غدد درون ريز در عملي هماهنگ ، حركت و تمامي فرايند هاي فيزيولوژيك درگير را شروع و كنترل مي كنند. دستگاه عصبي به سرعت عمل مي كنند و اثرات موضعي كوتاه مدت دارد در حالي كه دستگاه غدد درون ريز بسيار آهسته تر وارد عمل مي شوند و اثرات دراز مدت و عمومي تري دارند

طبقه بندي هورمونها:

1) هورمونهاي استروئيدي: ساختمان شيمياي شبيه به كلسترل دارند و بيشتر از ريشه كلسترل هستند. به همين دليل هورمونهاي استروئيدي محلول در چربي بوده و به سادگي در غشاي سلولي انتشار مي يابد. اين گروه شامل هورمونهاي مترشحه از غدد زير هستند:

الف- قشر غده فوق كليوي (كورتيزول و آلدسترون)

ب- تخمدانها( استروژن و پروژسترون)

ج- بيضه ها ( تستوسترون)

2) هورمونهاي غير استروئيدي: محلول در چربي نيستند بنابراين نمي توانند به سادگي از غشاي سلول گذر كنند. هورمونهاي غير استروئيدي به دو دسته تقسيم مي شوند" هورمونهاي پروتئيني يا پپتيدي و هورمونهايي با منشاء اسيد آمينه اي".دو هورمون غده تيروئيد به نام تيروكسين و تري يدوتيرونين و دو هورمون بخش مركزي غده فوق كليوي به نامهاي اپي نفرين و نور اپي نفرين هورمونهاي اسيد آمينه اي هستند و باقيمانده هورمونهاي غير استروئيدي هورمونهاي پروتئيني يا پپتيدي هستند

مكانيزم عمل هورمونهاي استروئيدي: ابتدا هورمون استروئيدي در درمن سلول به گيرنده هاي ويژه خود متصل مي شود سپس كمپلكس هورمون گيرنده وارد هسته شده و  به بخشي از DNA سلول متصل مي شود و ژنهاي ويژه را فعال مي سازد. اين فرايند فعال سازي مستقيم ژن نام دارد. در پاسخ به اين فعال سازي، RNA در درون هسته ساخته مي شود سپسmRNA وارد سيتوپلاسم شده و موجب افزايش ساخته شدن پروتئين مي شود.

مكانيزم عمل هورمونهاي غير استروئيدي: از آنجا كه هورمونهاي غير استروئيدي نمي توانند به سادگي از غشاي سلول گذر كنند بنابراين با گيرنده هاي ويژه اي در خارج و روي غشاي سلول تركيب مي شود. اتصال يك هورمون غير استروئيدي به گيرنده خود باعث ايجاد مجموعه اي از واكنشهاي آنزيمي شده و موجب تشكيل يك پيامبر ثانويه درون سلولي مي شود فراوان ترين اين پيامبر ها آدنوزين مونو فسفات حلقوي(CAMP) است. اتصال هورمون به گيرنده غشايي مناسب ، آنزيمي به نام «آدنيلات سيكلاز را فعال مي سازد كه درون غشاي سلولي قرار دارد اين آنزيم تشكيل AMP حلقوي از ATP را سرعت مي بخشد.

كنترل و رها سازي هورمونها در بدن توسط دو مكانيسم كنترل مي شود.

1) بازخورد منفي: مكانيزم اصلي براي حفظ هموستاز بدن به وسيله دستگاه غدد درون ريز است

مثال: رابطه بين سطح گلوكز خون و ترشح هورمون انسولين : زماني كه غلظت گلوكز پلاسما بالاست ، لوزالمعده انسولين ترشح         مي كند. انسولين، برداشت سلولي گلوكز را افزايش مي دهد و غلظت پلاسمايي گلوكز پايين مي آيد هنگامي كه غلظت پلاسمايي گلوكز به حالت طبيعي باز مي گردد ترشح هورمون انسولين دوباره سطح پلاسمايي گلوكز مهار مي شود.

2) كنترل تعداد گيرنده ها :

الف- تنظيم منفي يا از بين رفتن حساسيت: افزايش يك هورمون ويژه اغلب موجب كاهش تعداد گيرنده هاي سلولي در دسترس آن هورمون مي شود. در چنين مواقعي حساسيت سلول نسبت به اين هورمون كاهش مي يابد .چون با كاهش گيرنده ها، هورمونهاي كمتري مي توانند به آنها متصل شوند اين پديده تحت عنوان تنظيم منفي و يا از بين رفت حساسيت ناميده ميشود.

ب- تنظيم مثبت: در مقابل، سلول ديگري ممكن است به حضئر طولاني مدت مقادير زيادي از يك هورمون با افزايش تعداد گبرنده هاي در دسترس آن هورمون پاسخ دهد. در چنين مواقعي سلول نسبت به هورمون مورد نظر حساتر ميشود، چون مقادير بيشتري از آن مي توند در زمان واحد به گيرنده ها متصل شود. اين پديده تحت عنوان تنظيم مثبت ناميده مي شود.

فصل ششم: كنترل قلبي عروقي هنگام فعاليت

سيستم قلبي عروقي :

 سيستم نقل و انتقال بدن را تشكيل ميدهد كه بطور عمده شامل قلب و عروق است . قلب پمپ يا تلمبه اي عضلاني است كه با انقباضات ريتميك خون را در عروق سرخرگي و سياهرگي به جريان مي اندازد و كليه اعضاء و اندامها را به هم مرتبط ميسازد .

قلب در حقيقت از دو پمپ تشكيل شده است يكي قلب چپ كه خون بازگشتي از ريه ها را به بافتها ميرساند و ديگري قلب راست كه خون بازگشتي از بافتها را به ريه ها ميرساند . قلب راست و قلب چپ هر يك از دو حفره تشكيل شده اند« دهليز و بطن»

دهليز راست خون را از بدن و دهليز چپ خون را از ريه ها دريافت ميكنند . بطن راست خوني را كه به ريه ها مي رود از خود خارج ميكند ( گردش ريوي ) و بطن چپ خوني را كه به بدن مي رود به بيرون مي راند ( گردش سيستميك ) براي اينكه اين حوادث را در يك توالي منظم قرار دهيم از خوني كه به دهليز راست باز ميگردد شروع ميكنيم .

اين خون از نوع وريدي بوده و اكسيژن آن كاهش يافته و ميزان دي اكسيد كربن آن بالا است به اين معني كه اكسيژن در مويرگها با دي اكسيد كربن تعويض شده است . خون از دهليز راست از راه دريچه سه لتي وارد بطن راست ميگردد انقباض بطن راست سبب مي شود كه خون از ميان دريچه سيني ششي به طرف ريه ها رانده شده و در آنجا دي اكسيد كربن آزاد شده و اكسيژن جذب مي گردد . خون از ريه ها به دهليز مراجعه ميكند و سپس از راه دريچه بين دهليز چپ و بطن چپ موسوم به دريچه دو لتي يا ميترال به درون بطن چپ جريان مي يابد .

خون از راه دريچه سيني آئورتي توسط انقباض بطن چپ به درون آئورت رانده ميشود و جريان خود را در رگهاي شرياني به داخل شبكه مويرگي و سپس به درون رگهاي وريدي ادامه ميدهد و بالاخره به دهليز راست باز ميگردد و در آنجا اين دوره مجدداً آغاز ميشود .

عملكرد قلب توسط سه فاكتور كنترل مي شود: الف سيستم سمپاتيك: كه از طريق افزايش سرعت انتقال تكانه ها قدرت انقباض و سرعت انقباض را افزايش مي دهد ب) سيستم پاراسمپاتيك: كاهش سرعت انتقال تكانه ها را باعث مي شود. يعني قدرت و سرعت انقباض را كم مي كند. ج) غدد درون ريز: شامل اپي نفرين و نور اپي نفرين كه اثرات سيستم سمپاتيك را طولاني تر مي كند

الكترو كارديو گرافي(ECG)

1- موج P : معرف ديپلاريزاسيون دهليزي است ( انقباض دهليز) و هنگامي تشكيل مي شود كه تحريكات الكتريكي گره سينوسي دهليزي  از طريق دهليزها به گره دهليزي بطني برسند

 2- موج QRS :  معرف ديپلاريزاسيون بطنها ( انقباض بطن) و هنگامي تشكيل مي شود كه تحريكات از گره دهليزي بطني منتشر شده و به رشته هاي پوركينژ و از آنجا به بطن ها مي رسند

3- موجT : معرف ريپلاريزاسيون بطنهاست (استراحت بطنها)

وظيفه رشته پوركينژ: انتقال تحريكات به تمامي بطن است

دوره قلبي

دوره قلبي عبارت است از فاصله زماني بين دو انقباض قلبي يعني از فاصله P تا P  ديگررا اتلاق مي شود.

دوره قلبي به دو مرحله عمده سيستول و دياستول اطلاق مي گردد كه بدون وقفه يكي پس از ديگري انجام مي شود . دوره قلبي حدود هشت ثانيه طول ميكشد . بطور خلاصه دوره قلبي به حوادثي اطلاق مي شود كه از ابتداي يك ضربان تا ضربان بعدي حادث مي شود .

عضله قلب بر خلاف عضله مخطط داراي مراحل استراحت طولاني نيست و بايد فعاليت خود را در سراسر دوران زندگي ادامه دهد . تنها مرحله استراحت عضله قلبي مرحله دياستول آن است . هنگامي كه تواتر قلبي به دنبال يك فعاليت عضلاني يا هيجان افزايش مي يابد دوره قلبي در زمان كوتاهتري انجام مي گيرد .

 برون ده قلب

در هر ضربان قلب هر بطن حدود 70 ميلي ليتر خون از خود خارج ميكند كه آن را حجم ضربه اي مي نامند . قلب حدود 70 باردر دقيقه ضربان دارد كه از آن تعداد ضربان قلب در دقيقه يا تواتر قلبي ميگويند . با ضرب كردن دو عامل فوق ، خون تخليه شده هر بطن در دقيقه بدست مي آيد ، اين مقدار را برون ده قلبي مي خوانند .

در حال استراحت هر بطن به ميزان 70×70 ميلي ليتر خون را در هر دقيقه تخليه ميكند كه برابر با 4900 ميلي ليتر يا نزديك به پنج ليتر در دقيقه است . پس برون ده قلبي برابر است با حاصلضرب تعداد ضربان قلب در دقيقه ( تواتر قلبي ) و حجم ضربه اي و مي توان آن را به صورت معادله زير نشان داد :

در اين معادله c.o نمودار برون ده قلبي ، h.r نمودار تواتر قلبي و s.v نمودار حجم ضربه اي است . در بدن انسان حدود 5 ليتر خون وجود دارد . برون ده قلبي نيز 5 ليتر در دقيقه است و اين بدان معني است كه خون بايد به طور متوسط در هر دقيقه يك بار بدن را به طور كامل دور بزند .

SV ×= HR GO

 گرچه قلب اندامي است خودكار ولي ضربان آن تحت تاثير دستگاه عصبي خود مختار ( عصب سمپاتيك و پاراسمپاتيك ) قرار دارد .                                                                                    

امواج عصبي سيستم عصبي سمپاتيك بر روي گره سينوسي دهليزي اثر كرده و موجب افزايش تواتر ضربان قلب مي گردد . بهمين ترتيب امواج عصبي سيستم عصبي پاراسمپاتيك نيز اثر كنترل كننده خود را بيشتر بر روي گره سينوسي دهليزي اعمال ميكند ولي مانند يك ترمز بر روي تواتر قلبي عمل ميكند و موجب كاهش ضربان ر است .

فشار خون

منظور از فشار خون نيرويي است كه توسط خون به جدار رگهاي خوني وارد ميشود فشار خون از آئورت تا بزرگ سياهرگهاي متصل به قلب كاهش مي يابد و اين امر براي جريان مداوم خون ضروري است . فشار خون بر حسب ميلي متر جيوه بيان ميشود . فشار سيستولي يك شخص جوان طبيعي حدود 120 ميلي متر جيوه و فشار دياستولي او حدود 80 ميليمتر جيوه است ( ميگوييم فشار شرياني او180/120 است ) . اين دو فشار در اشخاص مختلف بطور قابل ملاحظه اي متفاوت است .

فشار خون شرياني تحت تاثير عوامل زيادي است كه در واقع تغييرات فيزيولوژيك از قبيل سن ، وزن ، هيجانات و تمرينات عضلاني است . با افزايش سن ، فشار شرياني نيز بالا ميرود و اين افزايش به كم شدن قابليت ارتجاعي رگهاي شرياني نسبت داده ميشود 

فشار خون توسط دو عامل تنظيم ميشود . اين دو عامل عبارتند از :

1-   بازده قلب ( شدت جريان خون ) 2-   قطر رگهاي خوني

نبض شرياني موجي است كه با هر سيستول بطن چپ در طول دستگاه شرياني به جريان مي افتد . موج نبض به تدريج كه در طول دستگاه شرياني پيش مي رود ضعيفتر ميگردد و در مويرگها بطور كامل ناپديد مي گردد .

هرگاه بخواهيد تعداد نبض را بشماريد نوك انگشتان خود را بر روي شريان قرار داده و كمي فشار دهيد و امواج متساعي را حس كنيد .

برون ده قلب در هنگام تمرين

در هنگام فعاليت هاي ورزشي و تمرين ، تواتر قلبي و حجم ضربه اي هر دو افزايش  مي يابند ، بنابراين برون ده قلب بيشتر از هنگام استراحت ميباشد . برون ده قلب در ورزشكاران استقامتي ممكن است در هنگام تمرين تا 40 ليتر در دقيقه برسد در حاليكه مقدار آن براي افراد معمولي و بي تمرين حداكثر 20 ليتر در دقيقه ميباشد كه در اين شرايط ، برون ده قلب 4 تا 8 برابر حالت استراحت است . با توجه به اينكه تواتر قلبي هنگام انجام فعاليتهاي شديد ورزشي در افراد ورزشكار و غير ورزشكار تقريباً به يك نحو افزايش مي يابد تفاوت برون ده قلب اين دو گروه به علت قدرت و توانايي بيشتر عضله قلب افراد ورزشكار است ، بطوريكه گزارش شده است ورزشكاران استقامتي داراي حجم ضربه اي حدود 200 ميلي ليتر در هر ضربان هستند كه اين تقريباً دو برابر مقدار حجم ضربه اي در افراد معمولي و تمرين نكرده است . معادلات زير به درك بهتر موضوع كمك ميكند :

حجم ضربه اي * تعداد ضربان قلب در دقيقه = برون ده قلب در هنگام تمرين

100   ×   200   = 20 ليتر در افراد تمرين نكرده

200   ×   200   = 40 ليتر در افراد تمرين كرده

تغييرات ضربان قلب درهنگام تمرين

اولاً : در هنگام ورزش تعداد تواتر قلبي افراد ورزشكار براي انجام هر مقدار كار معين يا ( VO2 ) پائينتر از افراد غير ورزشكار ميباشد .

ثانياً : چون تمرين ظرفيت كاري ( حداكثر اكسيژن مصرفي ) را افزايش داده است ، حداكثر تواتر قلبي در افراد ورزشكار در هنگام انجام كار سنگين تر و اكسيژن مصرفي بالاتري بدست مي آيد .

بنابراين  در جريان تمرين ورزشي نه فقط عضلات اسكلتي بلكه عضله قلبي نيز حجيم مي شود .

در گذشته  اين تغيير در اندازه قلب همراه با كاهش تواتر در آن در حالت استراحت موجب شده بود كه تصور شود بزرگ شدن قلب در نتيجه ورزش مانند بزرگ شدن آن در اثر بيماريها است . مطالعات دراز مدت فيزيولوژيكي و كلينيكي روي ورزشكاران رشته هاي استقامتي ( دوچرخه سواران ، اسكي بازان استقامتي و دوندگان مارتن ) هيچگونه تاثير زيان باري را روي قلب در نتيجه تمرينات استقامتي نشان نداده است . قلب افرادي كه در تمرين استقامتي شركت كرده باشند داراي قدرت تلمبه زني بيشتري بوده و قادر است نسبت به يك قلب معمولي در شرايط كار سنگين ، اكسيژن بيشتري در اختيار بافتهاي بدن قرار دهد .

فشار خون و اثر ورزش بر آن

به هنگام انجام ورزش فشار خون به علت افزايش برون ده قلب ، بيشتر ميشود كه يكي از مهمترين مزاياي تمرين استقامتي ( هوازي ) اين است كه جريان بازگشت فشار خون به حالت اوليه پس از ورزش را بهبود ميبخشد . در اين ارتباط هر چه فرد داراي تمرين بهتر و بيشتري باشد فشار خون او زودتر به سطح قبل از ورزش مي رسد .

ضربان قلب

1) ضربان قلب استراحت: ميانگين ضربان قلب بين 60 تا 80 ضربه در دقيقه است. ضربان قلب در زمان استراحت در افراد ميانسال غير ورزشكار و افراد بي تحرك ممكن است از 100 ضربه در دقيقه تجاوز كند.

2) ضربان قلب در هنگام ورزش:

الف حداكثر ضربان قلب: افزايش  ضربان قلب نسبت مستقيمي با افزايش شدت تمرين دارد. افزايش ضربان قلب تا حدي بالا مي رود كه شخص به حالت واماندگي برسد. هنگامي كه شخص به اين مرحله مي رسد ديگر ضربان قلب آن افزايش نمي يابدو در اين حد باقي مي ماند .

نكته كليدي: برآورد حداكثر ضربان قلب:                 سن به سال - 220 = حداكثر ضربان قلب

ضربان قلب در حين ورزش نبايد از عددي كه بدست مي آيد بيشتر باشد.

حجم پايان دياستولي تحت تاثير 4 عامل قرار مي گيرد.

الف: ميزان خون برگشتي سيا هرگي اگر بيشتر باشد حجم پايان دياستولي نيز بيشتر مي شود.

ب: انبساط بطن يا ميزان كشش ديواره بطن

ج: حركت انقباض بطني

د: پس بار يعني فشاري كه بطن چپ پيش رو دارد. فشار آئورت هر قدر زياد باشد به خاطر زياد بودن پس بار است و برعكس

افرادي كه با دست بيشتر كار ميكنند بيشتر با فشار خون روبه رو هستند. علت اين امر در چيست؟

1- سيستم عروقي دست نسبت به پا ها ظريفتر است 2- در دستها حجم عضلات كمتر و تعداد آنها بيشتر است 3- نيروي گرانشي زمين

افرادي كه فشار خون دارند با سكته روبه رو هستند علت اين امر چيست؟

1- ضربان قلب : اكسيژن مصرفي ميوكارد طي فعاليت ورزشي بايد كم باشد 2- فشار خون سيستولي: اگر انقباض زياد باشد مقدار خون ورودي زياد است 3- اختلاف اكسيژن خون سرخرگي و سياهرگي: هر قدر شدت فعاليت زياد باشد

غلظت خون پلاسمايي: موقعي كه ورزش مي كنيم بخصوص استقامتي حجم پلاسما كم مي شود دز نتيجه غلظت خون بالا مي رود ولي در هنگامي كه مايعات زيادي به بدن وارد شود باعث افزايش حجم پلاسما  مي شود و در نتيجه غلظت خون كمو مي شود.

 نكته :غلظت هماتوكريت در حالت پايه 40 الي 45% RBC است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 13:1  توسط عیسی ملیح ملکی  |